خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهورانکه هم منظور شاهان بینمت هم شاه منظوران
۲
خمارآلودم از چشمت لب خالی ز خط بنماکه باشد باده صافی علاج رنج مخموران
۳
چه استغناست این یارب که نی پروای نزدیکانهمی بینم تو را ای نازنین نی رحم بر دوران
۴
سلیمان وار می رانی چه غم داری اگر ناگهز نعل بادپایت رخنه افتد در صف موران
صفحهٔ ۱ از ۲