خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر هر حرام بودی چون باده مست کارههمواره مست بودی شیخ حرامخواره
۲
حاشا که باده نوشان ریزند جرعه بر ویاندیشه های پنهان گر سازد آشکاره
۳
عارف به کنج خلوت خاموش و سر عرفانبا این و آن مقلد گفته هزارباره
۴
در قعر بحر ماهی بسته دهان و غوکانبگشاده لب به دعوی بی معنی ازکناره
صفحهٔ ۱ از ۲