خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۱ - یک قصیده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن که بودی آفتاب آسا جهان پر نور ازوروز شادی بر جهانی شد شب غم دور ازو
۲
بود عالم چون تن و او جان چو جان از تن برفتبعد ازین تن را چه امکان زیستن مهجور ازو
۳
گرچه شد از فرقت او عالم صورت خرابماند وقت اهل معنی جاودان معمور ازو
۴
در قباب عزتش هر چند پنهان داشتندصد کرامت بین به هر شهری کنون مشهور ازو
صفحهٔ ۱ از ۲