خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۵۹ - صفت یار به حج رفته بود
شهرآشوب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به حج شدی و من از اندهان هجرانتبه گرد خانه تو گشته ام چو حاج دوان
۲
تو ماه و مکه ز روی تو آسمان برینتو حور و کعبه ز روی تو روضه رضوان
۳
رواست ار تو مرا می کشی به تیغ فراقاز آن که رسم بود در حج ای پسر قربان
صفحهٔ ۱ از ۱