شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را

دفتر دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت پیری مر طبیبی را که مندر زحیرم از دماغ خویشتن
۲
گفت از پیریست آن ضعف دماغگفت بر چشمم ز ظلمت هست داغ
۳
گفت از پیریست ای شیخ قدیمگفت پشتم درد می‌آید عظیم
۴
گفت از پیریست ای شیخ نزارگفت هر چه می‌خورم نبود گوار
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth