شعر را زندگی کن
خلوتی با مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۷۱ - در حق یار مسافر گوید

شهرآشوب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یارم به سفر شد ای مسلماناندل همره او و همره دل جان
۲
ای رفته و برده جان و دل باز آیاز بهر خدای تا کی این هجران
۳
با وصل رهی یکی زمان بنشینوین آتش هجر خویش را بنشان
۴
دانم که ز حال گشته باشی تومشک و گل تو شده به دگرسان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth