خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن رادر کام ورع ریخت می توبه شکن را
۲
تا نام شب وصل تو آمد به زبانمچون شمع لبم می مکد از ذوق دهن را
۳
در دل شکند یا به لب آید؟ چه صلاح است؟پیچیده خروشی به گلو مرغ چمن را
۴
از زندگی بیهده چندان شده ام سیرکز رشتهٔ جان ساخته ام تار کفن را
صفحهٔ ۱ از ۳