خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان راکه داغ لاله کردم، مردم چشم غزالان را
۲
نه آنم کز جفای عشق، آسان دست بردارمبه دامان قیامت می برم، چاک گریبان را
۳
سواد دیدهٔ من، صورت نقش نگین داردز بس افشرده ام بر چشم خون آلود، مژگان را
۴
عبیر آلوده بویی، مغز گل را عطسه زن ، داردمگر دست صبا زد شانه، آن زلف پریشان را
صفحهٔ ۱ از ۳