خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی رارساند آخر به جایی، عشق فریاد خموشی را
۲
چه پروا گر در میخانه ها را محتسب گل زد؟نبندد نرگس مستش، دکان می فروشی را
۳
قیامت هم سر از خواب پریشان بر نمی دارمکه دارم یادگار طره آشفته هوشی را
۴
تغافل شیوهٔ من، گر به فریادم دهد گوشیکنم نازکتر ازگل، پرده بلبل سروشی را
صفحهٔ ۱ از ۲