خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان رابه داغ رشک سوزد خامهام ناف غزالان را
۲
ز چاک سینه چون خورشید محشر بشکفد داغمگر آن گل پیرهن چون صبح بگشاید گریبان را
۳
به اشک خود از آن کان ملاحت کام می گیرمگلو شیرین کند شوراب زمزم، کعبه جویان را
۴
به چشم کم مبین ای کج نظر زخم نمایانمگلستان کرده آب خنجر او، این خیابان را
صفحهٔ ۱ از ۵