خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاری که غمی می برد از یاد، شراب استخون گرمی اگر هست درین بزم، کباب است
۲
ناصح مدم افسون، که خراباتی عشقیماین گوش، پر از زمزمهٔ چنگ و رباب است
۳
هر جا که دلی بود به معمورهٔ امکاندر عهد تو ای خانه برانداز، خراب است
۴
خاکستر دلها، همه بر باد فنا رفتبرق نگهت باز چرا گرم عتاب است؟
صفحهٔ ۱ از ۳