خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۱۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ستهمه تن صرف نظر گشت و تماشا مانده ست
۲
به امیدی که فتد در دل برقی رحمیخرمن ما گره خاطر صحرا مانده ست
۳
صبح محشر شد و افسانهٔ زلفش باقی ستشب درین قصه به سر رفت و سخنها مانده ست
۴
در ره عشق هنوزم سر سودا باقی ستدستم ار گشته تهی، آبلهٔ پا مانده ست
صفحهٔ ۱ از ۲