خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان استنی ز بی نواییها، کوچه خموشان است
۲
رگ چو شمع می سوزد، در تنم ز تشنه لبیآب سرد تیغی کو، خون گرم جوشان است
۳
چشم مست اگر باشد، زهد پارسایی کیست؟کفر زلف اگر خواهد، دل ز دین فروشان است
۴
تار اگر برید از چنگ، محتسب زیانی نیستگوش پرده سنجان را هر رگی خروشان است
صفحهٔ ۱ از ۲