خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیستچاک جگر صبح سزاوار رفو نیست
۲
الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ستآن زهر کدام است که ما را به گلو نیست؟
۳
در بیعت پیران خرابات فتوح استخالی بود آن دست که در دست سبو نیست
۴
از برگ و بر عاریت آزرده دماغمگر رنگ بود با گل این باغچه، بو نیست
صفحهٔ ۱ از ۲