خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشتاین عقده را به ناخن مشکل گشا گذاشت
۲
پنداشت چون سپند،که میدان آتش استهرجا به سینه، شعلهٔ داغ تو، پا گذاشت
۳
صرف لب تو کرد قضا، صاف رنگ و بودردی که ماند در قدح غنچه وا گذاشت
۴
در زیر سنگ، سبزه سبک بارتر از اوستهرکس به دوش، منّت نشو و نما گذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲