خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۲۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این استبه خون خود زده ای دست، اگر نگار این است
۲
کف بریدهٔ بی نسبت پرستارانبه بستر تو گل افشانده، خار خار این است
۳
میانهٔ تو و آیینه شد صفای خوشیمیانهٔ من و دل، هر نفس غبار این است
۴
مگر به آن لب شیرین رسد پیام دلمچو نی حلاوتم از ناله های زار این است
صفحهٔ ۱ از ۲