خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نبود خطری در ره بی پا و سران هیچرهزن نزند قافلهٔ ریگ روان هیچ
۲
حشمان تو مست می نازند، مباداقسمت نرسانند به خونین جگران هیچ
۳
بر هم زن دلها نشود موی میانتپا گر نگذارد سر زلفت به میان هیچ
۴
درماندهٔ سامان تهی دستی خویشمدردا که نگیرند ز عاشق دل و جان هیچ
صفحهٔ ۱ از ۲