خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آیدبه شاهی می رسد یوسف، چو از زندان برون آید
۲
ز بس از درد هجران زندگانی گشته دشوارمرگ جان بی تو چون تار نفس آسان برون آید
۳
ز تیر غمزهٔ او بس که دارد دل جراحت هانفس از سینه خون آلود، چون پیکان برون آید
۴
سپر گر مانع تیر قضا گردد، تواند شدکه دل از عهدهٔ آن کاوش مژگان برون آید
صفحهٔ ۱ از ۲