خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شدشب روشن سوادان از خطت صبح تجلّی شد
۲
شنیدی شکوهام، از شرم طاقت آب گردیدمبه حرفم گوش دادی، بر زبانم لفظ، معنی شد
۳
به سویم گرم دیدی، شبنم آسا از میان رفتمبه وصلم وعده دادی، خاطر از دوری تسلی شد
۴
صبا می کرد ازگلشن به مرغان قفس نقلیدماغ آشفتگان را عطر گیسویت تمنّی شد
صفحهٔ ۱ از ۲