خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۳۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دیده مرا بی تو پریشان نظری بودخونابهٔ آغشته به لخت جگری بود
۲
در دام تو افشاندم و آزاد نشستماسباب گرفتاری ما مشت پری بود
۳
چون شمع ز سرمایهٔ هستی به بساطمسامان سبک خیزی آه سحری بود
۴
جز گوشهٔ امن دل ارباب توکلهر جا که گرفتیم خبر، شور و شری بود
صفحهٔ ۱ از ۲