خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۳۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بودجان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود
۲
حکم نگاه مست تو ای سیل عقل و دینچون موج باده، در دل رگها روان بود
۳
غافل - ز نشئهٔ عشق کهن اسانچندانکه سالخورده شود، نوجوان بود
۴
یا رب مباد در کف زال فلک اسیرشهباز همّتی که بلند آشیان بود
صفحهٔ ۱ از ۲