خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۴۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازدصبا زان طرّه، سنبل درگریبان تو اندازد
۲
مکش زنهار، امروز از کف افتاده ای دامنکه کار خویش فردا هم به دامان تو اندازد
۳
من خونین کفن صد پیرهن چون غنچه می بالمبه خاکم سایه گر سرو خرامان تو اندازد
۴
لب زخمم خموش از شکوه خواهد گشتن آن روزیکه شکّر خنده، شوری در نمکدان تو اندازد
صفحهٔ ۱ از ۴