خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از کمال خویش نالم نی ز جور روزگارزیر بار خود بود دستم، چو شاخ میوه دار
۲
معصیت را خرد مشمر در دیار بندگیعالمی را می توان آتش زدن از یک شرار
۳
یاد منگر نگذرد از خاطر او دور نیستآفتاب آن جا که باشد، سایه را نبود گذار
۴
تهمت عیش از می گلرنگ، بیجا می کشمگریهٔ خونین بود چون شیشه ما را درکنار
صفحهٔ ۱ از ۲