خلوتی با مولانا
بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یکی آمد به پیش زرگریکه ترازو ده که بر سنجم زری
۲
گفت خواجه رو مرا غربال نیستگفت میزان ده برین تسخر مهایست
۳
گفت جاروبی ندارم در دکانگفت بس بس این مضاحک را بمان
۴
من ترازویی که میخواهم بدهخویشتن را کر مکن هر سو مجه
صفحهٔ ۱ از ۳