شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت

دفتر سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اندر آن کُه بود اشجار و ثماربس مُرودی کوهی آنجا بی‌شمار
۲
گفت آن درویش یا رب با تو منعهد کردم زین نچینم در زمن
۳
جز از آن میوه که باد انداختشمن نچینم از درخت منتعش
۴
مدتی بر نذر خود بودش وفاتا در آمد امتحانات قضا
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth