خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستشبود میخانه زیر دست مژگان سیه مستش
۲
چو آن کافر که اسلام آورد از بی نواییهاره دین می رود زاهد، که دنیا نیست در دستش
۳
گذر کرد از گلویم ناوکش چون قطرهٔ آبیچه منّتهاست برگردن مرا از صافی شستش
۴
به امّید نگاهی دل به دنبالش فرستادمبه تیر غمزه نامهربان، آن بی وفا خستش
صفحهٔ ۱ از ۲