خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باشهر سنگ نشان، سنگ ره توست بهش باش
۲
با ساقی قسمت نتوان عربده انگیختچون گل همه دم، کاسهٔ خون می کش و خوش باش
۳
بر بند زبان، گوش سخندان چو نیابیجایی که خرد پرده شنو نیست، خمش باش
۴
در عهد تو خونی که بریزد، دیتش نیستمجنون شده عشق تو گو عاقله کش باش
صفحهٔ ۱ از ۲