شعر را زندگی کن
خلوتی با حزین لاهیجی

شمارهٔ ۶۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای از رخت مشاطه را، صد چشم حیران در بغلمانند صبح آیینه را خورشید تابان در بغل
۲
هندوی خالت را بود چین و ختن زیر نگینزنّار زلفت را بود، صد کافرستان در بغل
۳
لعل قدح نوش تو را، میخانهها در آستینخطّ زره پوش تو را صد جوش طوفان در بغل
۴
صبح بناگوش تو را خورشید تابان خوشه چینداغ سیه پوش تو را صد شام هجران در بغل
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth