خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۶۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانمنگاهش را تغافل، خواب صیاد است می دانم
۲
ز تیر غمزه ی سندان شکاف او خطر داردبه سختی گر دل آیینه فولاد است می دانم
۳
نمی دانم کجا وحشی نگاهم می کند جولان ؟دل رم دیدهٔ من وحشت آباد است می دانم
۴
نمی دانم چه شد بانگ درای محمل لیلی؟دل صد چاک من لبریز فریاد است می دانم
صفحهٔ ۱ از ۴