خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۷۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارمبه هم چون چشم عینک، دیدهٔ بازی که من دارم
۲
چنین گر چشم لیلی پرده بردارد ز داغ دلبه صحرا می فتدگنجینهٔ رازی که من دارم
۳
توانی پرده ای سنجید اگر راهی به دل دارینمی آید به گوش از ضعف آوازی که من دارم
۴
شرر بر هستی پا در رکابم خنده ها داردرود دست و بغل، انجام و آغازی که من دارم
صفحهٔ ۱ از ۲