خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۸۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکیسفیدی می کند در راه شوقش، دیدهٔ پاکی
۲
به دست کوته همّت بلند خویش می نازمکه از دنیا، به چشم اهل دنیا زد کف خاکی
۳
در آتش می گرفتم خرمن حسرت نصیبان راگر از سامان هستی، در بساطم بود خاشاکی
۴
غبار از تربت من تا قیامت می کشد بالاکه روزی، بودم از افتادگان قد چالاکی
صفحهٔ ۱ از ۴