خلوتی با مولانا
بخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز مرغی فوق دیواری نشستدیده سوی دانه دامی ببست
۲
یک نظر او سوی صحرا میکندیک نظر حرصش به دانه میکشد
۳
این نظر با آن نظر چالیش کردناگهانی از خرد خالیش کرد
۴
باز مرغی کان تردد را گذاشتزان نظر بر کند و بر صحرا گماشت
صفحهٔ ۱ از ۶