خلوتی با مولانا
بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سَگ، زمستان جَمعْ گردَد، اُسْتُخوانْشْ.زَخمِ سَرما خُرد گردانَد چُنانْشْ.
۲
کو بگویَد، کین قَدَرْ تَن—کِه مَّنَم—خانهایَّ ازْ سَنگ، بایَد کـَردَنم!
۳
چونْک تابستان بیایَد، مَن بِچَنگبَهرِ سَرما خانهای سازَم زِ سَنگ.
۴
چونْک تابستان بیاید، از گُشاد،اُستُخوانها پَهن گردَد؛ پوست، شاد.
صفحهٔ ۱ از ۴