شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بی‌آبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته

دفتر سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اندر آن وادی گروهی از عربخشک شد از قحط بارانشان قرب
۲
در میان آن بیابان ماندهکاروانی مرگ خود بر خوانده
۳
ناگهانی آن مغیث هر دو کونمصطفی پیدا شد از ره بهر عون
۴
دید آنجا کاروانی بس بزرگبر تف ریگ و ره صعب و سترگ
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth