خلوتی با مولانا
بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت ای ناصح خمش کن چند چندپند کم ده زانکه بس سختست بند
۲
سختتر شد بند من از پند توعشق را نشناخت دانشمند تو
۳
آن طرف که عشق میافزود دردبوحنیفه و شافعی درسی نکرد
۴
تو مکن تهدید از کشتن که منتشنهٔ زارم به خون خویشتن
صفحهٔ ۱ از ۸