خلوتی با جامی
بخش ۴۲
روضهٔ ششم (در مطایبه)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!
۲
فرزند که خواهد ز پی مال پدر راخواهد که نماند پدر و مال بماند
۳
خوش نیست به مرگ پدر و بردن میراثخواهد که کشندش که دیت هم بستاند
۴
کنیزکی صاحب جمال می گذشت شخصی در عقب وی ایستاد .کنیزک گفت: آنچه خواجه من با من می کند می خواهی؟ گفت: بلی! گفت: بنشین که خواجه من از عقب می رسد با تو آن کند که با من می کند!
صفحهٔ ۱ از ۲