خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گریزی نیست از کوی تو ای دوستچسان برگردم از کوی تو ای دوست
۲
مرا در حلقۀ زلف تو افکندفریب چشم جادوی تو ای دوست
۳
فشاندی زلف مشکین را و پُر شدمشام جانم از بوی تو ای دوست
۴
بکن چندان که خواهی جور بر مننمیرنجم من از خوی تو ای دوست
صفحهٔ ۱ از ۲