خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما سمندر زادگان را شکوه از آتش نباشدکِی ز آتش میگریزد هرکه در وی غش نباشد
۲
گر کنند ایمن زهجرانم غم از نیران ندارمبیمم از آن است ورنه باکم از آتش نباشد
۳
بی غشم کن ساقیا از مِی که بسیار آزمودمدفع غم را داروئی چون بادۀ بی غش نباشد
۴
کی در او خاصیت آتش بود یا ذوق مستیباده گر همرنگ با آن لعل آتش وش نباشد
صفحهٔ ۱ از ۲