خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنشچکیده خون دل بلبلی به پیرهنش
۲
چنان ز ساغر گل بلبل چمن مست استکه بیفریب توانی کشید در رسنش
۳
به خواب چشم تو مایل ترم که می ترسمرسد به عقل شبیخون لشکر فتنش
۴
کجا خلاص شود دل که دست و پا بستندبدام زلف و فکندند در چَهِ ذقنش
صفحهٔ ۱ از ۳