شعر را زندگی کن
خلوتی با غبار همدانی

شمارهٔ ۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز جورت بس که شبها ناله چون مرغ سحر کردمز بیداد تو مرغان سحر را با خبر کردم
۲
به راه عشق هرکس اوفتاد از پا به سر پویدخلاف من کز اول گام ترک پا و سر کردم
۳
اگر عشاق را خون جگر اشک روان گرددمن از عشق تو اشک چشم را خون جگر کردم
۴
شنیدم کاتش دل می نشاند اشک چشم ماندیدم بلکه من از آتش دل دیده تر کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth