خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بجز رویت نخواهم رو به روی دیگری آرمبجز گوش تو با گوشی سخن گفتن نمی آرم
۲
منت ای ماه دوهفته چو مام بچه گم کردههمی از خویش و بیگانه ز هر سویی طلبکارم
۳
ز خود خالی شدم چون نِی ز تو پر شد رگ و هم پینظر کن کز دم عشقت چنان زیر و بمی دارم
۴
ز هجر و وصل آن دلبر کدامین گفتنم خوشتربه وصلش بیم هجر او به هجرش شوق دیدارم
صفحهٔ ۱ از ۲