شعر را زندگی کن
خلوتی با غبار همدانی

شمارهٔ ۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کی رودم خون دل از هر مژه چون جویتا بو که تو چون سرو خرامان بِبَرآئی
۲
بیمار غمت جان به لب و دل نگران استشاید که به آئین طبیبان بدر آئی
۳
من شمع صفت گریه کنان جان دهم از شوقچون صبح تو گر با لب خندان ببر آئی
۴
شک نیست که جمعیت خاطر دهدم دستآن شب که تو با زلف پریشان ببر آئی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth