خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی باقی که جانم مست اوستباده در داد کان بیرنگ و بوست
۲
بی دهن جان باده را در کشیدکاو منزه از خم و جام و سبوست
۳
نور می در جان و در دل کار کردنار وی در استخوان و مغز و پوست
۴
دیدم از مستی چو مستی را قفاعالمی را بی قفا دیدم که روست
صفحهٔ ۱ از ۳