شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو بحر نامتناهیست دایما موّاجحجاب وحدت دریاست کثرت امواج
۲
جهان و هرچه در او هست جنبش دریاستز قعر بحر بساحل همی کند اخراج
۳
دلم که ساحل بینهایت اوستبود مدام بامواج بحر او محتاج
۴
علاج درد دلم غیر موج دریا نیستچو طرفه درد که موحش بود در او علاج
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth