شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل همه دیده شد و دیده همه دل گردیدتا مراد دل و دیده ز تو حاصل گردید
۲
به امیدی که رسد موجی از آن بحر بدلسالها ساکن آن لجّه و ساحل گردید
۳
منزلی به ز دل و دیده من هیچ نیافتماه من گرچه بسی گرد منازل گردید
۴
دل که دیوانه زنجیر سر زلف تو بودهم بزنجیر سر زلف تو عاقل گردید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth