خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شدبی مهر تو چون ذرّه هویدا نتوان شد
۲
جز از لب تو جام لبالب نتوان خوردجز در رخ تو واله و شیدا نتوان شد
۳
تا موج تو ما را نکشد جانب دریااز ساحل خود جانب دریا نتوان شد
۴
تا جذبه او برنرباید من و ما راهرگز نفسی بی من و بی ما نتوان شد
صفحهٔ ۱ از ۲