شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۱۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
او چون فکند خویش تو خود را میفکنشاز خود شکسته است ازین بیش مشکنش
۲
تا شد دلم مقیم سر زلف دلبرتاز یاد رفت منزل و ماوا و مسکنش
۳
دل آنچنان بیاد تو مشغول گشته استکاو هیچوقت یاد نمی آید از منش
۴
اینمرغ جان که طایر عالی نشیمن استعمریست تا که دور فتاد از نشیمنش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth