شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویشنه از یک‌سوش می‌بینم که می‌بینم ز هر سویش
۲
کشد هر دم مرا سویی، کمند زلف مه‌روییکه اندر هر سر مویی، نمی‌بینم به‌جز مویش
۳
ندانم چشم جادویش چه افسون خواند بر چشممکه در چشمم نمی‌آید به غیر از چشم جادویش
۴
فروغ نور رخسارش مرا شد رهنمون ورنهکجا پی بردمی سویش ز تاریکی گیسویش؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth