خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتيقتلتَني بِلِحاظٍ و ذاک عینُ حیاتي
۲
ز چشم مست و خرابت مدام مست و خرابمولیس نَشوَةَ في الحبِّ من کُؤُوس سُقاتي
۳
چو از جمیع جهات است جلوهگاه تو چشمملقد جلوتَ علی عینِ من جمیع جهاتي
۴
و کیف تُشبه حُسناً بک المِلاحُ جمیعاًملاح و ملح اُجاجی تويی که عین فراتی
صفحهٔ ۱ از ۲