شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۱۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش ان صنم بیگانه‌وش بگذشت بر من چون پریکردم سلامش لیک او دادم جوابی سرسری
۲
گفتم چرا بیگانه‌ای گفتا که تو دیوانه‌ایمن کیستم تو کیستی در خود چرا می‌ننگری
۳
در جامه بیگانگان خود را ز‌ من کردی نهانیعنی که من تو نیستم من دیگرم تو دیگری
۴
من از کجا تو از کجا من پادشاهم تو گداتو عاری از سلطنت از فقر و فاقه من بری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth